![]() |
![]() |
|
|
گر در طلب گوهر و کانی کانی ور در طلب لقمه ی نانی نانی
این نکته و رمز اگر بدانی دانی هر چیز که در جستن آنی آنی <مولوی>
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:13 توسط محمد |
|
|
قبل ها تا اسم ریاضیات را می شنیدم ریاضیات گسسته و جادوی اعداد برایم لذت بخشترین آن بود.
به تازگی توپولوژی نیز مبحثی شگفت انگیز برایم شده.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:32 توسط محمد |
|
|
استاد : مي تونيد حدس بزنيد جواب اين مسئله چي ميشه ؟
بچه ها در حال پچ پچ كردن هستند كه استاد ميگه شما كه نمي تونيد حدس بزنيد و شروع به حل مسئله مي كنه. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387ساعت 13:23 توسط محمد |
|
|
نگاه هفته ی قبل : لعنتی این دیگه چه مصیبتیه کلی برنامه هامو بهم زد.
نگاه جدید : تغییر شرایط نه تنها موجب از دست ندادن مزیت های کنونی نمی شود بلکه فرصتی را برای بدست آوردن مهارت های جدید و موقعیت های نو و بهتر فراهم می کند
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 18:51 توسط محمد |
|
|
تو این چند وقتی متوجه شدم هلو ها رو میشه به دو دسته تقسیم کرد :
1- هلوهایی که هسته ی آنها از گوشتشون به راحتی جدا میشه و خوردنش خیلی راحته اما یکم بی مزه است . 2 - هلوهایی که هسته ی آنها به گوشتشون چسبیده و خوردنشو یکم مشکل می کنه اما خیلی شیرین هستش . نتیجه گیری اخلاقی : هر سختی با خودش شیرینی به همراه داره.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 12:59 توسط محمد |
|
|
یکی از عکس ها رو در زیر می بینید ولی بقیه رو میتونید اینجا با توضیحات ببینید.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 14:31 توسط محمد |
|
|
این شعر از خلیل جوادی با صدای خودشه که شنیدنش خالی از لطف نیست
اسم شعر محکمه ی الهی هست. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 12:56 توسط محمد |
|
|
نمی دونم چی بگم ولی زندگی ادامه ...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم خرداد 1387ساعت 13:6 توسط محمد |
|
|
کسی که سکوت کردن را بلد نیست حرف زدن را نیز بلد نیست.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:12 توسط محمد |
|
|
نا امیدی و بیکاری دو تا راه رو به تباهی هست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 11:48 توسط محمد |
|
|
وقتی شروع به نوشتن چند صفحه مطلب برای استادت می کنی متوجه می شوی برای کتاب هایی که مطالعه مکنی چقدر زحمت کشیده شده.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 11:54 توسط محمد |
|
|
وقتی به درست بودن رفتارهایت فکر میکنی متوجه می شوی بیشتر وقت ها وظیفه ی انسان سکوت است.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 19:51 توسط محمد |
|
|
امید بعد از روح از بدن خارج می شود.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:21 توسط محمد |
|
|
بیشتر ناراحتی ها و عصبانیت ها ریشه در درون ما و نا موفقیت های ما دارد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 20:20 توسط محمد |
|
|
از بلنگو اعلام می کنند
داوطلبین کد رشته ۱۲۷۷ وقت شما تمام شد برگه ها را با دست راست بالا نگه دارید تا مراقب مربوطه جمع آوری کند. من هل شدم برگه رو با دست چپم آوردم بالا .سریع متوجه اشتباهم شدم با دست راست گرفتم. مراقب با خونسردی کامل اومد گفت بچه ها اگه می خواهید بنویسید اشکال نداره هفت هشت دقیقه گذشت خودم رفتم برگ رو تحویل دادم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 18:50 توسط محمد |
|
|
بکوش تا عظمت در نگاهت باشد نه در آنچه مي نگری.
<آندره ژید> |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:38 توسط محمد |
|
|
میران عمل ما فهم ما را نسبت به همه چیز بالا تر میبرد تا میزان دانش ما.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 12:14 توسط محمد |
|
|
تنها وقتی شکست می خوری که آن را قبول کنی.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 9:48 توسط محمد |
|
|
خوب بودن آسان است ولی چیزی که آن را سخت می کند متفاوت شدن از دیگران است.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 18:22 توسط محمد |
|
|
مهمتر از اینکه در کجای مسیر هستی این است که در مسیر باشی.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 10:13 توسط محمد |
|
|
گاهی وقتها چقدر نفس کشیدن لذت بخشه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 9:12 توسط محمد |
|
|
امروز کلی با اشتیاق از خواب بلند شدم.یک خبر بد همه چی رو خراب کرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 6:38 توسط محمد |
|
|
دو چيز انتها ندارد. حماقت انسانها و پهنهی کهکشنها. که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!
<آلبرت انشتين> |
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 9:33 توسط محمد |
|
|
وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيد من وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد مي شي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي و تو به من ميگي رنگين پوست.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 5:57 توسط محمد |
|
|
دارم کویر میشوم باید خودم را شخم بزنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 12:14 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
|
RSS
|